خواب دیدم
ایستاده بودی به قاعده جبرائیل
جای این که بخوانمت
خواندی
من همه گوش و عالم همه چشم
بیش از آن که ام البنین (س) به عباس(ع) معروف باشد
عباس(ع) است که به ام البنین (س) شناخته شده است
فرمود که باید عباسم شجاع باشد
گفتند زنی هست از قبیله بنی کلاب
هم نام و عاشق فاطمه(س) بود
تا که نامش را فدای نامش
و پسرش را فدای پسرش کرد
این احتمال بعید نیست که حوادث عالم تاثیر های متقابل بر همدیگر داشته باشد؛ تا آنجایی که گفته اند نفس کشیدن یک فرد هم در کل فضا تاثیر می گذارد.
گفت و گو با آیت الله مصباح یزدی ص 11 از کتاب جنسیت از منظر دین و روانشناسی
ممکن است کسی وسط یک بحث حرفی بزند که تا عمق جان آدم نفوذ کند در حالی که تاثر ما از آن حرف ربطی به اصل بحث نداشته باشد. :)
چقدر خوب است که می شود هر وقت که دلت بخواهد از یک آنالیز کلی به جمع بندی مثبتی برسی با کشف جنبه ها و آثار مختلف یک اتفاق.
مگر می شود دیده باشی
که در یک روز گرم تابستان
تکه ابری بر باغچه کوچک خانه باریده باشد
و زندگیت متفاوت از دیگران نشده باشد؟
به نام خداوند بخشنده مهربان
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالاخْسَرِينَ أَعْمَـٰلاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَو'ةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا
تمام صفحاتت را پر کرده ای از حقیقت به زعم خودت
کاش که دنیایت تاریک نباشد
تنها چیزی که آرامم میکنم این است که خدا می بیند
الم یعلم بان الله یری
اشک بریزیم که چه بشود؟
که مسیر نگاه به تو پاک شود!
آری همین است.
باید اشک ریخت آنقدر، از درد
که بشود تو را دید
و ما خلقت الجن و الانس
الّا
که آنقدر تنها بشوند که تو را ببینند
اینجا اقیانوس تلاطم زده است و مرا می رسانی به ساحل؟
که میدانی هر برگی را از هر درختی که می افتد
تپش های قلبم را هم!
قلب ها را محکم می کنی
با یادت
ای همه هستی ز تو پیدا شده
همین و تمام
قدم ها کند شده است
آیه ها در سکوت تلاوت می شود
و نماز ها فرادا است
محور جمع مان پاشیده شده
تو کجایی؟
من در دنیایی که تو بر آن محاطی، محیط گشته ام
و چه سرنوشتی بهتر از این
می دانی هر وقت می خوانمت، می بینمت... نه کاری به حس من نداشته باشیم، بهتر است. می دانی چقدر به فکر پر پر زدن دل ت هستم. می دانی که از تو نمی خواهم چنین نباشی چون می فهمم چه می گویی. تو را مانند تمام دیگرانی که سنگ نوشته اند و اگر یک نقطه بگذارند تمام جملات ما قبل شان، تمام می شود و می روند سر خط زندگی شان، نصیحت نمی کنم. به نقطه بعد از ایرادات خورده نگیری ها. آن نقطه برای بی نهایت نماندن ظاهری راه است. خود من هر روز و هر شبِ این روز ها را دارم با نصیحت دیگران سر می کنم. سخت است. سخت است. می دانی؟ ... می دانم.
باید چه کنم برایت با تمام وجود. از دست تمام من برایت چه بر می آید. تازگی فکری شده م به چله گرفتن برای آرامش دل کوچکت. آخر اگر دعا در این شهر آهن بالا برود.
تمام تو های جهانت را بسپار به خدا. دل ناشکیب ت را هم مخاطب قرار ده و بیندازش دست خدا.
کاش می شد باران شد برایت ...
دوستت دارم آن قدر که ایرادی در تو و اشک هایت نبینم.