تبليغاتX
ایــــــــــــــراداتــــــــــــــــ .

خواب دیدم

ایستاده بودی به قاعده جبرائیل

جای این که بخوانمت

خواندی

من همه گوش و عالم همه چشم


برچسب‌ها: وحی
+ نوشته شده در  91/02/19ساعت 11:42  توسط ریحانه عارف  | 

بیش از آن که ام البنین (س) به عباس(ع) معروف باشد

عباس(ع) است که به ام البنین (س) شناخته شده است

فرمود که باید عباسم شجاع باشد

گفتند زنی هست از قبیله بنی کلاب

هم نام و عاشق فاطمه(س) بود

تا که نامش را فدای نامش

و پسرش را فدای پسرش کرد


برچسب‌ها: ام البنین, عباس
+ نوشته شده در  91/02/16ساعت 11:36  توسط ریحانه عارف  | 

این احتمال بعید نیست که حوادث عالم تاثیر های متقابل بر همدیگر داشته باشد؛ تا آنجایی که گفته اند نفس کشیدن یک فرد هم در کل فضا تاثیر می گذارد.

گفت و گو با آیت الله مصباح یزدی ص 11  از کتاب جنسیت از منظر دین و روانشناسی


ممکن است کسی وسط یک بحث حرفی بزند که تا عمق جان آدم نفوذ کند در حالی که تاثر ما از آن حرف ربطی به اصل بحث نداشته باشد. :)

+ نوشته شده در  91/02/09ساعت 13:38  توسط ریحانه عارف  | 

چقدر خوب است که می شود هر وقت که دلت بخواهد از یک آنالیز کلی به جمع بندی مثبتی برسی با کشف جنبه ها و آثار مختلف یک اتفاق.

+ نوشته شده در  91/02/03ساعت 16:57  توسط ریحانه عارف  | 

مگر می شود دیده باشی

که در یک روز گرم تابستان

تکه ابری بر باغچه کوچک خانه باریده باشد

و زندگیت متفاوت از دیگران نشده باشد؟

+ نوشته شده در  91/02/02ساعت 16:47  توسط ریحانه عارف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالاخْسَرِينَ أَعْمَـٰلاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَو'ةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا

تمام صفحاتت را پر کرده ای از حقیقت به زعم خودت

کاش که دنیایت تاریک نباشد

تنها چیزی که آرامم میکنم این است که خدا می بیند

الم یعلم بان الله یری

اشک بریزیم که چه بشود؟

که مسیر نگاه به تو پاک شود!

آری همین است.

باید اشک ریخت آنقدر، از درد

که بشود تو را دید

و ما خلقت الجن و الانس

الّا

که آنقدر تنها بشوند که تو را ببینند

اینجا اقیانوس تلاطم زده است و مرا می رسانی به ساحل؟

که میدانی هر برگی را از هر درختی که می افتد

تپش های قلبم را هم!

قلب ها را محکم می کنی

با یادت

ای همه هستی ز تو پیدا شده

همین و تمام

+ نوشته شده در  91/01/30ساعت 11:21  توسط ریحانه عارف  | 

قدم ها کند شده است

آیه ها در سکوت تلاوت می شود

و نماز ها فرادا است  

محور جمع مان پاشیده شده

تو کجایی؟

+ نوشته شده در  91/01/26ساعت 14:52  توسط ریحانه عارف  | 

من در دنیایی که تو بر آن محاطی، محیط گشته ام

و چه سرنوشتی بهتر از این

+ نوشته شده در  91/01/23ساعت 16:29  توسط ریحانه عارف  | 

گاهی می گویم

لا حول و لا قوه الا بالله

گاهی هم

یا ارحم الراحمین


برچسب‌ها: ذکر
+ نوشته شده در  91/01/20ساعت 12:35  توسط ریحانه عارف  | 

می دانی هر وقت می خوانمت، می بینمت... نه کاری به حس من نداشته باشیم، بهتر است. می دانی چقدر به فکر پر پر زدن دل ت هستم. می دانی که از تو نمی خواهم چنین نباشی چون می فهمم چه می گویی. تو را مانند تمام دیگرانی که سنگ نوشته اند و اگر یک نقطه بگذارند تمام جملات ما قبل شان، تمام می شود و می روند سر خط زندگی شان، نصیحت نمی کنم. به نقطه بعد از ایرادات خورده نگیری ها. آن نقطه برای بی نهایت نماندن ظاهری راه است. خود من هر روز و هر شبِ این روز ها را دارم با نصیحت دیگران سر می کنم. سخت است. سخت است. می دانی؟ ... می دانم.

باید چه کنم برایت با تمام وجود. از دست تمام من برایت چه بر می آید. تازگی فکری شده م به چله گرفتن برای آرامش دل کوچکت. آخر اگر دعا در این شهر آهن بالا برود.

تمام تو های جهانت را بسپار به خدا. دل ناشکیب ت را هم مخاطب قرار ده و بیندازش دست خدا.

کاش می شد باران شد برایت ...

دوستت دارم آن قدر که ایرادی در تو  و اشک هایت نبینم.


برچسب‌ها: تو
+ نوشته شده در  91/01/16ساعت 15:16  توسط ریحانه عارف  |